خرید بک لینک

خستگي اين روز ها دقيقا همان چيزيست كه به آن احتياج دارم. در واقع اين روزها از هر چيزي كه باعث شود كم تر به تو فكر كنم استقبال ميكنم!

هر روز ساعتم را طوري تنظيم ميكنم كه با اتوبوس آخر كه پنج دقيقه مانده پنج حركت ميكند به تمرين ام برسم. در راه برگشت هم گاهي براي خريد هاي روزانه به فروشگاه ميروم يا به پياده روي تا گلخانه كوچه بالاي دانشگاه . شب ها هم اغلب به آشپزي و اسكيت كردن در زمين ورزش خابگاه ميگذرد.

دروغ گفتم اگر بگويم وقتي مشغول انجام اين كارها هستم به تو فكر نميكنم.كافيست كوچك ترين چيزي تو را بخاطرم بياورد، آن وقت ماجرا تازه شروع ميشود..

هر چيزي ممكن است برايم يك جرقه باشد. مثلا در پياده رو قدم ميزنم و در فكرهايم غرق هستم كه ناگهان از ميان آهنگ هايم همان قطعه پيانويي پخش ميشود كه خودت برايم ضبط كرده اي و فرستادي.

اصلا راستش را اگر بخواهم بگويم تك تك كليدهاي پيانو تو را ياد من مي اندازند و اينكه چقدر هميشه دلم ميخواست يك روز با تو قطعه ي مشتركي بنوازم..

در مجموع چيزي كه به عنوان خستگي و شلوغي اين روزها از آن صحبت ميكنم فقط مربوط به خواب آرام شب است و اينكه حداقل در ميان فكرهايم بي خواب نميشوم.

راستي چند روز پيش دوباره در راه رو دانشكده ديدم ات.. گمانم تو هم مرا ديدي.دلم شور ميزند.شرايط طوري شده است كه نميخواهم همين يك ذره محبت و احترامي كه يك روز بين مان بوده است خراب شود.نميدانم چه بلايي بر سر رابطه مان خواهد آمد.فقط از رفتار تو در تعجبم.. خيلي ساده تر و محترمانه تر از اين ميتوانستي بروي...

برچسب: عنوان,ندارد, نویسنده: طاها باقریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:52

صفحه بندی