خرید بک لینک

گاها كه در خيالات و فكرهايم غرق ميشوم حافظه ام به طرز عجيبي غافلگيرم ميكند.چيزهاي عجيبي به يادم مي آيند.چيز هايي كه شايد نبايد،چيزهايي كه شك ميكنم وجود داشتند يا ساخته ذهن خودم هستند. چه بسيار شب هايي كه حتي با به ياد اوردن يه كلمه!فقط يك كلمه تا صبح به گريه گذشته اند.

حافظه آدم چيز شگفت انگيزيست . مخصوصا اگر تحت تاثير برخي چيزها مثل هوش يا مثل احساساتِ شديد تقويت شده باشد.

احساسات شديد باعث ميشود هر روز حافظه ات در حال كار كردن باشد.از صبح كه بيدار ميشوي ساعتت را نگاه ميكني تا همان لحظه هاي آخر شب كه فكر هايت كم كم توي هم فيد ميشوند و ميفهمي كه دارد خوابت ميبرد.

و خب امروز سالگرد همان روزيست كه براي اولين بار با تو قدم زدم . مقنعه به سر از دانشگاه به غير منتظره ترين شكل ممكن قرار اول ما رقم خورد.

حقيقتا اين حد از كيفيت در يادآوري جزئيات در بيشتر مواقع آزار دهندس.

اينكه رد ولوت خورديم و چايي اينكه دقيقا كجا نشسته بوديم.در راه چه ميگفتيم.. اينكه در كيك استوديو چه بويي مي امد كه در راه از لوس بودن دختر بچه ها برايم حرف ميزدي ...

نميدانم تا كي اين تصوير ها بو ها كلمات قرار است در خاطرم ماندگار باشند.كه هر بار انجا ميروم ناخدا گاه نگاه كنم به جايي كه نشسته بوديم. كه هنوز در ذهنم ميدرخشد حس اولين بار كه به نام كوچك صدايم كردي.

و خب تا به امروز هيچ تسلطي بر رفت و امد اين افكار بر ذهنم نداشته ام و حتي ايده اي هم در ذهنم نيست كه ايا ميشود كارد كرد يا نه.

و هنوز نميدانم با اين حس غير ارادي شوق كه سه شنبه ها چشم هايم را كه باز ميكنم به سراغم مي آيد چه بايد كرد(روزهايي كه دانشكده مي آيي)

ولي حقيقت را اگر بخواهم بگويم از اينكه اين همه با ديگران خوبي و با من سردي خيلي حسوديم ميشود.اين وضعيت ديگر دارد برايم سخت ميشود.

شايد درك و هضم اينكه تو نيستي و ديگر قرار بر اين است كه هچوقت نباشي كار سختي نباشد.اما همين كه ديگراني هستند برايم

و اين ديگران تو نيستي كلافه كننده است. اينكه همه را با تو مقايسه ميكنم.اينكه دلم ميخواهد بجاي خيلي ها تو باشي.اينكه چقدر بد گير افتاده ام..

با خودم فكر ميكنم شايد حرف تو درست باشد.رابطه عادي داشتن با كسي كه روزي رابطه خاص داشته اي كار احمقانه ايست چرا كه حبس كردن احساسات كاري احمقانه است.

وحتي اگر تودار ترين انسان جهان هم باشي يك روز انقدر دلتنگ ميشوي كه نگاهت دستت را رو ميكند. طوري كه حتي من ميترسم يك لحظه نگاهت كنم و تمام ماجرا را بفهمي

برچسب: نگاه, نویسنده: طاها باقریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:52

صفحه بندی