رؤياهايم را دوست دارم. زياد نيستند اما اغلب پر از تصويرند. و صبح هايی را که نمیخواهم تصويرهای ذهنی ام را از دست بدهم زياد دوست دارم. صبح هايی که کندن از تختخواب برايم سخت است. مثل امروز.
سؤال اينکه: وسط اين همه آشفتگی در روابط جديد و قديمم، تو در خوابم چه میکردی؟ میخواهی نقشی داشته باشی؟ تو نقشات را قبلتر از اين بازی کردهای و خوب هم بوده ای. باور کن؛ خوب و قوی و مهربان. اينکه من را نمیفهميدی، و من خوب میفهميدم ات ربطی به کم هوشی ات نداشت. اسير کليشه های روابط بودی و هستی. هستی هنوز؟
(از وبلاگ دختر بودن)
برچسب:
نویسنده: طاها باقریان