خرید بک لینک
هميشه با خودم ميگفتم بايد يه روزايي تو زندگي وجود داشته باشه كه به تحمل اين همه سختي و روز مرگي بي ارزه .با فكر اومدن همين روزا همه تلخي ها و بي رنگي هاي زندگي و تحمل ميكردم. ميشه گفت اميد داشتن برام تو همين خلاصه ميشد.. روزا و سال ها ميگذشت تا اينكه يه روزي يه جايي تو قلبم يه چيزي حس كردم كه با خودم گفتم : مي ارزيد!
٢٥ روزي كه به همه سختي هايي كه تو ٢٠ سال زندگيم تحمل كرده بودم مي ارزيد. به اومدنم به اين دنيا، به ديدن زشتي هاش.. تنهايي هاش..حتي به خالي بودن آينده .
٢٥ روزي كه زندگي برام معني پيدا كرد.
همه چيز يه جور ديگه بود. مزه ها، رنگ ها، هوا، صداها شب و روز جور ديگه اي بود.
بار اولي بود كه دوست داشتم و دوست داشته ميشدم .

برچسب: نویسنده: طاها باقریان تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 11:08

صفحه بندی