La vie en rose

متن مرتبط با «آخر» در سایت La vie en rose نوشته شده است

اسفند سال آخر

  • نیلوبلاگ

    پنجره را باز كردم، سعي كردم هوا را داخل ريه هايم بكشم ولي نشد.بيني م كيپ شده بود. نميدانم چند ساعت گريه كردم.صداي باران در اين سكوتِ آكنده از فكرهاي كدر عصبي م ميكند. هميشه نزديك سال جديد همچين حس بدي سراغم مي آيد... مثل اسفند همان سالي كه باهم بوديم..شب ها به حدي گريه ميكردم كه از فشار عصبي سر انگشتانم به گزگز مي افتادند. ذهنم تماما درگير يك "چرا"يِ بزرگ شده بود، چرايي كه خودم را از هر طرف نسبت به فهميدنش عاجز ميديدم. با ذره ذره ي وجودم ازت ناراحت بودم. شايد از تو نه. از همه چيز! خوب يادم مي آيد كه حتي همان روزها هم وقتي به منطقم رجوع ميكرم كاملا حق را به تو ميدادم. حق را به تو ميدادم كه ...

    ادامه مطلب